حكيم ابوالقاسم فردوسى
96
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
كاخ سد ستون « 1 » افتاد و ارنواز از جاى بجست و به ضحاك گفت : اى شاه هفت كشور كه گيتى سراسر گوش به فرمان توست و ديوان و ددان و مردمان ، تو را نگاهبانند ، بازگوى كه در خواب چه ديدى كه بدانسان هراسان گشتى . ضحاك گفت : اين خواب را بايد نهان دارم كه اگر بشنويد ، از جانم نااميد گرديد . ليك ارنواز او را گفت : اين راز را بايد بر ما بگشايى تا مگر چارهاى انديشيم . پس ضحاك ، خواب را براى او باز گفت . ارنواز به ضحاك گفت : تو شاهى هستى كه گيتى به زير انگشترى توست و همه از دد و دام و ديو و مرغ و پرى و مردمان ، تو را سر به فرمانند . پس از هر كشورى موبدان و اختر شناسان و دانايان را گِرد كن و چاره كار خود از ايشان بخواه تا دريابى كه مرگ تو بر دست كه خواهد بود ، آيا از مردمان است يا از ديو و پرى . و چون دريافتى ، آنگاه با او بستيز . ضحاك را اين سخنان ، خوش آمد و گيتى پيش چشمش روشن گشت . پس موبدان را از جاى جاى كشور فرا خواند و آن خواب خود را براى ايشان بگفت و از ايشان خواست تا بگويند پادشاهى او چه زمان به سر مىآيد و اين تاج و تخت ، كه را خواهد شدن . موبدان را گرچه سخنهاى بسيار بود ، ليكن از بيم جان ، ياراى سخن گفتن نبود . سه روز موبدان با خود مىانديشيدند كه اگر ضحاك از سخن ايشان خشمگين گردد ، بايد دست از جان خود بشويند . اما سرانجام به چهارم روز ، شاه برآشفته گشت و بديشان گفت : اينك زمان آن رسيده كه سخن راست را بگوييد . ليكن همه موبدان سرها را به زير انداخته و سخن نمىگفتند تا اين كه سرانجام يكى از ميان ايشان كه بسيار خردمند بود ، بىباك گشته ، زبان بگشود و گفت : كنداورى « 2 » از سر بيرون ساز و بدان كه سرانجام هر كسى مرگ است و پيش از تو شاهان بسيارى بودهاند كه چون روز فرجامشان سر رسيد ، بمردند . پس آگاه باش كه اين تاج و تخت تو به كسى خواهد رسيد كه نامش آفريدون است ليكن هنوز زاده نشده است . ولى چون از مادر زاده شود و به مردى رسد ، خواهد كه به شاهى رسد . پس بر تو بشورد و با گرز پولادين گاونشان بر سرت كوبد و تو را بند كرده ، از
--> ( 1 ) - مراد كاخ صدستون تخت جمشيد است . ( 2 ) - كنداورى به معناى دليرى و خيرهسرى است .